برای خانه کودکی هایم که به تلی خاک تبدیل شد

  هیچ چیز نه این دقایق مبهم

که روی انعکاس موزون زمان می لغزند ونه این صدای مرگ آورذهن

هیچ چیز دراندیشه من نیست

که اندیشه ام آرام وبی صدا کنارباغچه قدیمی این خانه مدفون شده است

واحساسم کنارهزاران دانه ریشه نکرده پوسیده است

خانه ما

حیاطی داردبه ابعادبزرگی غمهایم وارتفاع عبورتنهایی هایم

وآرزوی داشتن یک حوض پرماهی

سالیانی است که درذهن من مرده

ومیان حیاط

درخت بزرگی است که به اندازه سالهای زندگی ام دایره دارد

وبه اندازه تمام آدمهای این شهربرگ سبز

وشاخه هایش ستون محکمی است برای زندگی ساده گنجشک

وسایه اش که همیشه سرپناه من بوده

وهندسه ساده این حیاط کاشی های رنگین آن است

که درانتظارباران نشسته اند

ودیواراین خانه که شعرهایم راازبردارند

ونردبان آبی وقدیمی آن که سالیانی است ازآن بالا نرفته ام

ومن خوب می دانم که این حیاط

باتمام ابعادش چیزی کم دارد

مثل من که همیشه چیزی کم داشتم

همیشه عاشق این خانه بوده ام

وهمیشه دیوانه واردوستش دارم

تمام روزرابه دنبال تکه های احساسم گشتم

تاچیزدیگری بنویسم

امانشد.............

 

/ 4 نظر / 13 بازدید
الماسی

تازه این خونه ی اولی بود که تبدیل شد به خاک . خونه ی اصلی هنوز مونده ... یه ماکت از خونه ای که دوست داشتیو دوست داری داشته باشی بساز . اگر جای شما بودم ، فقط اونطوری آروم میشدم . البته اگر خونه استعاره نباشه [ابرو] چون دو مدل برداشت کردم از این نوشته .

Rojin

متن زیبایی نوشتین . عالی بود از بلاگ دکتر احمدی بهتون سر میزنم و مسابقه :)

یاد جاری

:) قشنگ بود...

الماسی

خواهش میکنم [مغرور]