میم من سین تو


من نمی دونم چراازبچگی وقتی اسم روزاول مهرمی اومدهمه هیکلم می شداضطراب ونگرانی الانم که داریم به اول مهرنزدیک می شیم من همش مضطربم نمی دونم چرا.نگران

فکرکنم (فوبیای اول مهر)دارم.یایه همچین چیزی

آقاجان مایه داداش داریم قندوعسل ودوست داشتنی که  چندسالی ازمابزرگتره .این داداش ماهروقت که یکی ازدوستاش رومی فهمه که به یکی ازدخترای فامیل می خوره معرفی می کنه وآدرس می ده که برن خواستگاری وخلاصه دخترای فامیل روهمینطوری ومثل آبنبات شوهرمی ده .والبته مایه خواهرداریم که هنوزمجرده وبایدببینیم این داداش ماکی به گزینه موردنظربرای خواهری می رسهمتفکرالبت این خواهرمابه وفورخواستگارداره ولی همه راجواب منفی می ده فکرکنم اونم منتظره پرنس سواربراسب سفیدکه موردپسندداداش باشه نشستهخیال باطل

امروزمهمان دارم وبایدبرای شام تدارک ببینم .پس تابعد.....

چهارشنبه ٢٠ شهریور ۱۳٩٢ | ۱٠:٢٩ ‎ق.ظ | خانم سین | نظرات () |
Design By : nightSelect.com