میم من سین تو


 ماه رمضان همش خاطره است .روزه گرفتن.افطاری دادن وافطاری رفتن .سحری خوردن زولبیا بامیه .رنگینک و...

شبای قدرهم که واقعاآدم یه حال وهوای دیگه داره .فرشته

یادمه کوچیک که بودم وقتی مامان می گفت:اینوبزاریم براسحرمن همش فکرمی کردم منظورش منم ومی گفتم من نمی خورم وبعدمی فهمیدم منظورش من نیستم وسحری ماه رمضونه .خلاصه توتمام ماه رمضونامن خوددرگیری داشتم که این خوراکیامال منه یاماله سحری ماه رمضون چون اسم منوسحری هم صدامی زدن .

درپی این توصیفا

چندشب پیش افطار یه دیس ته چین مرغ بردم خونه مامان اقای میم وبه مامانش دادم وباباش ندید .بابای آقای میم هم چون افطارآب گوشت داشتن به مامان آقای میم می گه من نمی خورم اینوبزار برای سحرمژه

مامان آقای میم میگه سحرنمی خواد وبابای آقای میم میگه چرانمی خوادبزارش براسحرخلاصه بعدازکلی مشاجره مامان آقای میم میگه آخه سحرخودش اینوآورده وبابای

آقای میم می گه من که اون سحر رونمی گم این سحررومی گم .وخلاصه اسم من باعث جروبحث این دوتاپیرمردوپیرزن شدوقتی مامان آقای میم این ماجرارو برام تعریف کردکلی ریسه رفتم ازخنده خندهولی بعدیادم اومدکه این مشکل سالهاست که بامنهیول وحالاگریبانه ایناروهم گرفت.

وسوال  من توی تمام ماه رمضونای زندگیم اینه :یعنی نمی شداسم من یه چیزدیگه بود؟

 

سه‌شنبه ۸ امرداد ۱۳٩٢ | ۳:۱٩ ‎ب.ظ | خانم سین | نظرات () |
Design By : nightSelect.com