میم من سین تو


یه هفته سخت امالذت بخش وهمراه باکلی تجربه جدید روگذروندم .امشب آقای میم برا شام بردمون رستوران سنتی هزاردستان کلی خوش گذشت  البته من یه غم تودلم بود.بعدازشام هم دخترم رو بردیم پارک دولت تابااسکوترش بازی کنه.خلاصه هفته اول مهربه خوبی وخوشی تموم شد.......

علت غم من:

  ابوالفضل یکی ازشاگردام که توی این یه هفته به خاطردعواکردن ودادوبیدادکردناش همیشه بهش تذکر می دادم بهم یواشکی گفت :خانم معلم بابام همش کتکم می زنه ومنم مجبورم دادبکشم تادیگه منونزنه...

آخه بابای بی انصاف چطوردلت میاداین بچه معصوم وزیبا6ساله روکتک بزنی

توکه به قول خودت تحصیل کرده ای وتوی بیمارستان کار می کنی وهرروزباکلی مریض لاعلاج سروکارداری چراشکرگزارنیستی که خدایه بچه سالم وزیبا بهت داده چرا ماآدما یادمون می ره که خودمونم یه روز بچه بودیم باکلی شیطنت بچگی چرافکر می کنیم همینکه شکمشونو سیرکنیم بسشونه چراحوصله حرف زدن باهاشونو نداریم چرااعصاب خراب خودمونو سر بچه هامون خالی می کنیم چرا چرا چرا..............

 

 

جمعه ٧ مهر ۱۳٩۱ | ۱:٥٤ ‎ق.ظ | خانم سین | نظرات () |
Design By : nightSelect.com