میم من سین تو


درپی اینکه هروقت پیتزادرست می کردم خمیرش یابدمزه می شدیاخشک واصلاهم مزه پیتزاهای بیرون رونمی دادسبز دیگه ازخیرش  گذشته بودم وهروقت دخترم یاآقای میم هوس پیتزامی کرد زودسوارماشین می شدیم ویامی رفتیم پیتزاآتناویاپیتزاآفتاب

چندروزپیش اتفاقی توفروشگاه چشمم افتادبه این

وبعدهم چون هیچ انتظارنداشتم که چیز خوبی ازآب دربیاددیروزبابی حوصلگی خمیرشوآماده کردم و یه کم مواد روش ریختم و20دقیقه گذاشتم توی فروبعدهم5دقیقه توی ماکروفرگریلش کردم . ولی وقتی آقای میم ودختری می خوردن وهی تعریف می دادن حسابی هیجان زده شدمهوراآقای میم می گفت ازپیتزاهای بیرون هم خوشمزه ترشده .البته به نظرم رمزموفقت من همین پودرخمیرآماده بودکه واقعاازشرکت سازنده اش تشکرمندمتشویق

واینم شاهکاربنده  البته بدون( گوشت -قارچ-ذرت و...)وباچیزهای مضری مثل سوسیس وکالباسیول

راستی این خمیردوتاپیتزااین اندازه شد .دفعه بعدباشهامت کامل می خوام دونوع پیتزامختلف درست کنم.واینم به افتخارخودم

چهارشنبه ۳٠ امرداد ۱۳٩٢ | ۱:٠۱ ‎ب.ظ | خانم سین | نظرات () |

بعدازمشورت باآقای میم به این نتیجه رسیدم که امسال سرکارنرم وشغل معلمی روببوسم وفعلا بزارم کنار وحسابی بخونم براکنکورارشد

نمی دونم تاچه حداین تصمیمم درسته ولی احساس می کنم به امتحانش می ارزه

هرشب خواب شاگردامومی بینم .ازصمیم قلب می گم دلم برادیدن تک تکشون یه ذره شده.  امسال توی خونه ودر کنارکتابای ارشدروزهای سختی خواهدبود.

نظره شماچیه تصمیمم درسته یاغلط؟؟؟

جمعه ٢٥ امرداد ۱۳٩٢ | ۱۱:٥٢ ‎ق.ظ | خانم سین | نظرات () |

 اهالی بهشت 4نشانه دارند

 

روی گشاده ,   زبان نرم, دل مهربان,  قلب بخشنده

 

تقدیم به توکه اهل بهشتیماچماچماچماچماچماچماچماچماچ

 

عیدفطر همگی مبارکهوراهوراهوراهوراهوراهورا

پنجشنبه ۱٧ امرداد ۱۳٩٢ | ٥:٢۳ ‎ب.ظ | خانم سین | نظرات () |

1.دیروز تواتوبوس هوام گرم بعدیه خانمه هی فرت وفرت عطسه می کردعطسه هاش این شکلی بود  دهنش روبازمی کرد این هوابعدیهوباملایمت می گفت :(تیس)یعنی صدای عطسه اش تنهایه( تیس) بودکه بعضی مواقع به (س)تبدیل می شد.بیچاره تواین گرماچه سرمایی خورده بود.سوال

می دونیدصدای عطسه منم توهمین مایه هاس اینجوری:ا.....تسه. که ازبس که مامانم می گفت دخترهمه کاراش بایدمتین وباوقارباشه بعضی مواقع عطسه هام کاملا بدون صدامی شد.ولی برعکسه من این آقای میم عطسه داره درحد تیم ملی ....

2.وای که ازدست این سریال "مادرانه" ببخشید "پدرانه "خسته شدم این شخصیت اردلان که همه حرفاش تومایه های شعروغزله وفقط ادای باغیرتا رودرمیاره .اون "زنه "هم که انگاراطریش همین بغله وهی می دوه میادایران .رهای چشم سفیدهم که آبروی هرچی دختره برده من نمی دونم این فراموشی گرفته چطورآدرس اون خونه توجنوب تهرون روبلدبوده .ازشخصیت مریم وبابا ومامانش وآقامحمدجوادکه هیچی نگم بهتره

 زن محمدجوادکه جیگرمنوخون کرده بس که لوس وبی معنیه

آقاجان فیلم می سازی به شعوربیننده احترام بذارگاوچران

 خلاصه آب روبستن به این سریال ......

3.ولی تادلتون بخواداین سریال" دودکش "قشنگه یعنی من موندم این دیالوگای بامزه چه طوربه ذهن نویسنده اومده .همه  شخصیتاجالب بازی می کنن ویکی ازیکی بهتر.

خب خیلی غرغر کردم ...تابعدبای بای

دوشنبه ۱٤ امرداد ۱۳٩٢ | ٢:٤٤ ‎ب.ظ | خانم سین | نظرات () |

 ماه رمضان همش خاطره است .روزه گرفتن.افطاری دادن وافطاری رفتن .سحری خوردن زولبیا بامیه .رنگینک و...

شبای قدرهم که واقعاآدم یه حال وهوای دیگه داره .فرشته

یادمه کوچیک که بودم وقتی مامان می گفت:اینوبزاریم براسحرمن همش فکرمی کردم منظورش منم ومی گفتم من نمی خورم وبعدمی فهمیدم منظورش من نیستم وسحری ماه رمضونه .خلاصه توتمام ماه رمضونامن خوددرگیری داشتم که این خوراکیامال منه یاماله سحری ماه رمضون چون اسم منوسحری هم صدامی زدن .

درپی این توصیفا

چندشب پیش افطار یه دیس ته چین مرغ بردم خونه مامان اقای میم وبه مامانش دادم وباباش ندید .بابای آقای میم هم چون افطارآب گوشت داشتن به مامان آقای میم می گه من نمی خورم اینوبزار برای سحرمژه

مامان آقای میم میگه سحرنمی خواد وبابای آقای میم میگه چرانمی خوادبزارش براسحرخلاصه بعدازکلی مشاجره مامان آقای میم میگه آخه سحرخودش اینوآورده وبابای

آقای میم می گه من که اون سحر رونمی گم این سحررومی گم .وخلاصه اسم من باعث جروبحث این دوتاپیرمردوپیرزن شدوقتی مامان آقای میم این ماجرارو برام تعریف کردکلی ریسه رفتم ازخنده خندهولی بعدیادم اومدکه این مشکل سالهاست که بامنهیول وحالاگریبانه ایناروهم گرفت.

وسوال  من توی تمام ماه رمضونای زندگیم اینه :یعنی نمی شداسم من یه چیزدیگه بود؟

 

سه‌شنبه ۸ امرداد ۱۳٩٢ | ۳:۱٩ ‎ب.ظ | خانم سین | نظرات () |

عزیزم نمی دونی چقدراین پستت برام جالب بود منوبردبه چندساله پیش


منوآقای میم سال 83 عقدکردیم وهمون موقع آقای میم ازم قول گرفت تا5سال بچه دارنشیم البته اولش می گفت 10سال ولی بعدتا5سال هم کوتاه اومد.می گفت :اینقدراین بچه های خواهراوبرادرم توتمام لحظات زندگیم دوروبرم بودن که ازاسم بچه هم بدم میاد.خلاصه من هم قول دادم...
خرداد84عروسی کردیم وهمون اولین ماه عروسیمون ناخواسته بچه دارشدیم واقعاشوکه شده بودیم یعنی اولین ماه بعدازعروسیمون جزگریه چیزی یادم نمیاد.من زودقبول کردم که می شه باتمام این مشکلات بچه دارهم شدولی آقای میم اصلازیربارنمی رفت .پیش یه دکتررفتیم برای .......ولی اون دکتراونقدرباآقای میم صحبت کرد که اونوراضی کردکه بچه رونگه داریم.

من دوران بسیارسختی توی بارداری داشتم بیماری مسمومیت حاملگی بافشارخون بالا گرفتم و7ونیم ماهه دخترموباعمل سزارین به دنیا آوردم

یه بچه 1کیلو یی باتمام مشکلات وتمام حرف وحدیثای اطرافیان .

یه جاهایی خودموباختم ولی دوباره روی پاهای خودم ایستادم باتمام سختیاش کناراومدم .آقای میم بااینکه گفته بوداین بچه رونمی خوادونمی تونم روکمکش حساب کنم ولی پابه پای من اومدوهمه جاکمکم کردهمیشه دستموگرفت وهیچ جاتنهام نذاشت دلگرمیای اوباعث شدکه تمام تلاشموبکنم باکمک وتلاش اون زندگیمون روساختیم

دخترمون امسال میره کلاس دوم.وجوداون به زندگیمون نوروروشنی وخوشبختی داد. تمام نفسه آقای میم ومن به نفسه اون بسته است .

 تمام مشکلات زودمی گذره ومهم ماییم که بایداستوارومقاوم باشیم .

 

 پیراشکی عزیزم:توکل برخداکن من مطمئنم توبهترین تصمیم رومی گیری.

دوشنبه ٧ امرداد ۱۳٩٢ | ٢:٤٠ ‎ب.ظ | خانم سین | نظرات () |

زندگانی سیبی است گاز بایدزد باپوست.....

چهارشنبه ٢ امرداد ۱۳٩٢ | ٢:٢۳ ‎ق.ظ | خانم سین | نظرات () |
Design By : nightSelect.com