میم من سین تو


سکوت معنای همه چیزم بود

وقتی شب باتمام تنهاییش تنهابود

وپرستودرخواب سرانگشتان باد اشک می ریخت باسکوت

درآن زمان سکوت شب راشکستم

وقتی دستانم باسخاوت دستانش آشناشد.

یکشنبه ٢٠ بهمن ۱۳٩٢ | ٧:۳٩ ‎ب.ظ | خانم سین | نظرات () |

خلاصه که خیراین برف زمستونی هم به ماجنوبی هارسیدوامتحان ارشدبه علت برف سنگین به هفته بعدموکول شد.

شایدکه ماداوطلبان گرامی تواین یه هفته به سلولهای خاکستری مغزمان فشاری بیاوریم وکمی درس بخونیم.یول

 

سه‌شنبه ۱٥ بهمن ۱۳٩٢ | ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ | خانم سین | نظرات () |

پنجشنبه صبح طبق یه برنامه تنظیم نشده رفتیم به سمت دیلم وگناوه .

ساعت11بودکه رسیدیم دیلم وبعدازکلی وپیچ وتاب جای پارک یافتیم وخوشحال وخندان نیشخند

دویدیم سوی بازارکه البته بازاردیلم دیگه اون رونق سابق رونداشت .

جز چندتاشلواربرای آقای میم چیزدیگه ای نخریدیم.ناهارم ازیه جاکه غذاهای سنتی می پخت گرفتیم ورفتیم لب ساحل .دیلم ساحل زیبایی داره .خلاصه ناهارروخوردیم وپریدیم سمت ماشین وپیش به سوی گناوه.کمترازیک ساعت توی راه بودیم البته یه جاهایی ازمسیرمه غلیظی بودکه مجبورشدیم آهسته بریم .بازارگناوه تادلتون بخوادشلوغ وباحال بودازهمه جای ایران براخریداومده بودن .جوعیدنوروزگرفتمون وحسابی خریدکردیم.البته بازارگناوه اونقدربزرگه که مافقط نیمی ازاونودیدیم ولی به نظرم قیمتا عالی بودن.

کلا ماخانوماازخریدکردن روحیه می گیریم.

آخرهفته هم امتحان ارشددارم که البته هیچ امیدی به قبولی ندارم چون اصلا نرسیدم کتاباروتموم کنم.افسوس

 

سه‌شنبه ۱٥ بهمن ۱۳٩٢ | ٧:٤٧ ‎ق.ظ | خانم سین | نظرات () |
Design By : nightSelect.com