میم من سین تو


بازم یه محرم دیگه شروع شد.آدم این روزا یه حس وحال دیگه داره .

انگاریه بغض عجیبی توگلومه وتااشکم نیادراحت نمی شم .

مگه می شه مسلمون باشی وبرامظلومیت حسین اشک نریزی

 

جمعه ٢٦ آبان ۱۳٩۱ | ۱:٢٤ ‎ب.ظ | خانم سین | نظرات () |

وبم حسابی تارعنکبوت زده

خلاصه بعدازکلی گردگیری وآب وجاروب می نویسیمممممممممممممممممممممممممژه

این چندوقته سرم باشاگردام ودرسای دخترم گرم بودووقت نمی کردم بشینم پای نت

چندروزتعطیلی هم خواهرم باهمسرش ازتهران اومدن وکمی خوزستان گردی کردیم وخصوصارفتیم آبادان که من عاشق این شهرم وکلی خرت وپرت خریدیم که البته دیگه مثل قبل نبودوقیمت هاازاهوازهم گرون تر بود

نمی دونم این رشدبی رویه قیمتا تاکی ادامه داره .واقعاماملت صبوری هستیم واین صبوری روحتماازحضرت عیوب به ارث بردیم.

یه چیزتعجب آورکه این روزافکرمومشغول کرده اینه که بااین وضع نابسامان وگرانی این همه زن حامله که توخیابون ودورواطرافم می بینم یعنی چیسوالخانمه توخرج ومخارج اون دوتامونده رفته براسومیتعجب

فکرکنم ملت همه جوگیر شدن یااینکه بابچه به دنیا آوردن دارن فکرشونوازسختیای زندگی منحرف می کننهیپنوتیزم

فکرکنم دارم هذیان می گم وتاحرف سیاسی نزدم ودروبموتخته نکردن بهتره برم بخوابموقت تمام

 

جمعه ۱٩ آبان ۱۳٩۱ | ۱:۳٤ ‎ق.ظ | خانم سین | نظرات () |

یکی ازشاگردام براتولدم یه پاکت برگای زردپاییزی رو جمع کرده بود آورده بود .نمی دونید چقدر ذوق کردم  وقتی بهم دادوگفت خانم معلم براتولدت برگای زرد پاییزی روجمع کردم تولدت مبارک.دستاش روبوسیدم که بازحمت وبااین دستای کوچیک این همه برگ روجمع کرده بود.کاش ماآدم بزرگاهم این قدرروح پاک ولطیفی داشتیم ،کاش زندگی روسخت نمی گرفتیم.کاش محبت کردن به همدیگه روهمین قدرساده وبی منت ابراز می کردیم.

خدایا من چقدرخوشبختم که این همه زیبایی ولطافت روازنزدیک می بینم.

پنجشنبه ٤ آبان ۱۳٩۱ | ٤:٤۳ ‎ب.ظ | خانم سین | نظرات () |
Design By : nightSelect.com