میم من سین تو


پنجشنبه ازساعت7صبح تا18سرکار بودم وپیش دبستانی روآماده کردیم براشنبه که اول مهره.

بعدشم آقای میم اومددنبالم .اومدیم خونه دوش گرفتم وسه نفری رفتیم پیتزاآتنا برای شام.

این پیتزا آتنا رومن خیلی دوست دارم ازدوران عقدم تا الان می ریم اونجا دخترمم فقط پیتزاهای اونو دوست دارهقلب

بعدازپیتزاهم رفتیم شهربازی  ودخترم کلی بازی کردوبهش خوش گذشت .قربونش برم براخودش خانمی شده

مشتاقانه منتظرم تاشنبه بشه وشاگرداموببینم دعامی کنم معلم خوبی باشم وبتونم شاگردای خوبی تربیت کنم

جمعه ۳۱ شهریور ۱۳٩۱ | ٩:٤٠ ‎ق.ظ | خانم سین | نظرات () |

عروسی دختر خواهرآقای میم خیلی خوش گذشت .عروس خیلی خوشگل شده بود

کلی ترکاندیم هنوزپاهام گز گز می کنه وانگشتام تاول زدهابله

موهای دخترموخودم درست کردم وهمه می پرسیدن کدوم آرایشگاه بردیش ومنم بانازوکرشمه می گفتم خودم درست کردممژه

کلیپ اسپرت عروس وداماد هم فوق العاده زیبابودواونقدرجیغ ودادکردیم که حنجرم اومدتودهنم .آخه یکی نیست بگه عروسی یکی دیگه است توچراخودت روداغون می کنی .کل خانواده دامادجوگیر شده بودن درحدبوندس لیگا وحرکات موزونشون کمی غیرطبیعی به نظر می رسیدتعجب

ازآقای میم بگم که ماشالله ازدامادهم خوش تیپ ترشده بود.قربونش برم

ساعت دوونیم عروس روآوردیم آپارتمانش وفکرکنم کل همسایه هایی که خواب بودن ازصدای ازدحام جمعیت چسبیدن به سقف....

امیدوارم تمام عروس دامادها خوش بخت بشنقلب

دوشنبه ٢٧ شهریور ۱۳٩۱ | ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ | خانم سین | نظرات () |

این چندروزه بدجوری دلم گرفته

 دلم بابا می خواد . یه بغض بزرگ توگلومه

2سال ونیمه بودم که دراثر بیماری قلبی باباموازدست دادم ازاون موقع تاحالا همیشه به اونایی که بابادارن حسودیم می شه الان 31سالمه ولی هنوزم دلم اونو می خواد.

مدرسه که می رفتم هروقت بابای دوستام رو می دیدم شب تاصبح برا بی بابایی خودم گریه می کردم.

گفته بودم دختر خواهر آقای میم چندروزه دیگه عروسیشه نمی دونید باباش چه کارا که براش نمی کنه  مثل پروانه دورش می چرخه خداحفظش کنه.

موقع عروسی من وآقای میم بابام نبود که برام جهیزیه بخره .بابام نبود که جلوی خانواده شوهر دلم بهش گرم باشه

بابام نبود که راهیم کنه خونه بخت بابام نبودکه سرمو بذارم روشونه هاش بابام نبودکه ...

مامانم خیلی سعی شو کرد ولی نتونست جای خالی اونو پرکنه ومن حسرت به دل موندم .

شاید به خاطر همینه که آقای میم رو( بابایی )صدا می کنم  و(بابای آقای میم )رودیوانه وار دوست دارم واگه  توفامیل کسی پشت سرش حرف بزنه با من طرفه.

اینا رو اینجا نوشتم تا هم خودم سبک بشم هم بهتون بگم قدر باباهاتون روبدونید حتی اگه مهربون نیستن یابداخلاقن ویا دست بزن دارن ولی هرچی باشه باباتونن .

کاش بابام زنده بود خاک پاش رومی بوسیدم ورو چشمام می ذاشتم...

میم عزیزم ببخش که این چندروزه زیادحال وحوصله ندارم ببخش که حساس شدم و زودمی زنم زیرگریه ببخش که باید هم برام بابا باشی وهم شوهرببخش که مثل بچه ها بهونه می گیرم.....

تمام این نوشته رو بااشک نوشتم قول می دم پست بعدی روشاد بنویسم.

 اگه دوست داشتید برا بابام یه فاتحه بدید ممنونتون می شم

یکشنبه ۱٩ شهریور ۱۳٩۱ | ٤:٠٧ ‎ب.ظ | خانم سین | نظرات () |

کم کم داریم به اول مهر نزدیک می شیم ودغدغه های فکری منم شروع می شه دخترم امسال می ره کلاس اول انگارهمین دیروز بودکه ازبس که عجله داشت 7ماهه به دنیا اومدواونقد وزنش کم بود که حتی می ترسیدم بغلش کنم(1کیلوو300گرم)ولی خداروشکر الان براخودش خانمی شدهمژه

خودمم امسال معلم بچه های پیش دبستانی شدم وازاول مهر معلم می شم خداکنه معلم خوبی بشم .ازسال 83که توی یه شرکت کار می کردم وبعدازازدواجم که زود دخترم به دنیا اومددیگه فرصت کارکردن نداشتم امسالم تصمیم داشتم برای کارشناسی ارشدبخونم ولی احساس میکنم اگه ازرشته ای که درسشو خوندم استفاده کنم بهتره ومطالب بیشتری یاد می گیرم ودرکنارشم درس می خونم.

محل کارم نزدیک مدرسه دخترمه واینطوری می تونیم باهم بریم وبرگردیم البته اگه خانم مدیر درخواست منوقبول کنه وشیفت ظهر نیفتم.

آقای میم عزیزم همیشه کمکم بوده وهواموداشته همیشه توی تمام تصمیماتم کنارم بوده وهیچ لحظه تنهام نذاشته به اندازه این دنیا واون دنیاممنونشم ودستانش رامی بوسم وهرنفسم به عشق اوبالا می آید.

 

یکشنبه ۱٢ شهریور ۱۳٩۱ | ٤:٠۱ ‎ب.ظ | خانم سین | نظرات () |

این چندروز تهران بودیم آخه دوتاخواهرام تهران زندگی می کنن .خیلی خوش گذشت والبته خیلی خریدکردمابله

بیشتر خریدام ازقائم تجریش بود.واقعا تهرانیا خیلی خوش به حالشونه چون قیمتا عالی بودن. البته طرفای خونه خواهرام (زعفرانیه وولنجک)قیمتا فضایی بودن ولی خلاصه من ازخریدام خیلی راضیم وجوگیر شدم وتصمیم دارم هرسال این موقع برم تهران براخرید.

وفهمیدم چه کلاه گشادی می ره سرمون که از اهواز خرید می کنیمگاوچران

اواخرشهریورعروسی دختر خواهرآقای میمه و لباس وکفشم روهم ازتهران خریدم وخیالم راحت شد.آخیشششششنیشخند

به اونایی که خواهراشون نزدیکشونن حسودیم می شه این چندروز باخواهرام خیلی خوش بودیم وخیلی درد دل کردیم دلم براشون یه ذره شده .

تمام راه برگشت به اهواز یه خانم سین غمگین وافسرده بودم ناراحتویه دنیا ممنونم ازمیم عزیزم که منودرک می کنه وهمیشه هوامودارهماچ

 

راستی موهای من کوتاهه ونمی دونم براعروسی چه کارشون کنم به نظرتون کلاه گیس بخرم یانه؟

سه‌شنبه ٧ شهریور ۱۳٩۱ | ۱۱:۳۳ ‎ب.ظ | خانم سین | نظرات () |
Design By : nightSelect.com