میم من سین تو


دیروز عصر با دخترم رفتم بیرون به قصد خرید لباس توخونه ای ورنگ مو ولی باور نمی کنید که بازار چه خبر بود

خیابونای نادری که مرکز اهوازه قلقله بودهمه درحال خرید عید بودندمخصوصا عرب زبانها که عید فطرروعیداصلی می دونندبراخرید عیداومده بودند.

بایدازبین جمعیت خودت رو به زور می کشیدی بیرون والبته انگشتای پاهامون دو سه باری له ولورده شدوچند باری هم مغزمون تودهنمون اومد             

البته به منو دخترم خوش گذشت وحال وهوای عیدبهمون دست دادوخیلی خریدکردیم .

ووقتی برگشتیم خونه کلی ازحال وهوای عید برا آقای میم که ازسرکاراومده بود تعریف کردیم .راستش آقای میم براخریدفقط مرکز خریدای کیانپارس وزیتون رو ترجیح می ده چون خلوتن وشیک وآدم راحت تر خرید می کنه .

خلاصه اهوازیای محترم اگه خواستید حال وهوای عیدنوروزبهتون دست بده یه سری به خیابونای نادری بزنیدوالبته باکفش ایمنی برید بهترهنیشخند

پیشاپیش عید سعیدفطر روتبریک می گم نماز روزه هاتون قبولقلب

برای میم عزیزم:من به یاد دل ودل یادتورا می گیرد دل اگر یادعزیزش نکند می میردماچ

 

پنجشنبه ٢٦ امرداد ۱۳٩۱ | ۳:٥٢ ‎ب.ظ | خانم سین | نظرات () |

آخرین دیدار پرستو ازلانه اش چه باشکوه بود

نگاهی سرد مملوازعشق

نگاهی که تا عمق دل رخنه می کرد

وقتی رفت بادلانه اش راویران کرد

ولانه چه غمگینانه ویران شد

 

سه‌شنبه ٢٤ امرداد ۱۳٩۱ | ۱:٠٤ ‎ب.ظ | خانم سین | نظرات () |

من امشب دستها رابرده ام بالاوازعمق وجود خودخدایم راصداکردم

نمی دانم چه می خواهی ولی امشب

برای تو     برای رفع غمهایت    برای قلب زیبایت  برای آرزوهایت

به درگاهش دعا کردم ومی دانم خدا ازآرزوهایت خبردارد.

جمعه ٢٠ امرداد ۱۳٩۱ | ۱٢:۳٧ ‎ق.ظ | خانم سین | نظرات () |

یهودلم خواست توی این پست ازسال 82بنویسم وازروزاولی که آقای میم رو دیدمقلب

اون موقع من توی یه شرکت کارمی کردم.روزای کاررفتن من خیلی عادی می گذشت.اگه درست یادم باشه اواخرمهربودکه یه روزتوی شرکت گفتن می خوان مهندس جدید بیارن واعتراف می کنم من که توی عمرم ازتموم مردا بدم می اومدوفقط بابای خدابیامرزموکه به اندازه دوسال ونیم عمرم که دیدمش قبول داشتم احساس عجیبی ازهمون لحظه اول که دیدمش برام به وجود اومد یه احساسی که نمی شه وصفش کرد البته مغروروبی توجه به اون روزهارومی گذروندم ولی توی دلم عروسی به پابودباآهنگ بندریهوراتشویق.یادمه یه روزبه سرویسم نرسیدم ومجبور شدم با ماشینی که اومده بود دنبال اون برم البته اول یکم کلاس  گذاشتم که نه مرسی ممنون  ماشین هست ولی بعد که یادم اومد دیگه ماشین دیگه ای نیست دوتاپا داشتم دوتاهم غرض گرفتم وسوارشدممژه

همه جاچراغونی بود اگه درست یادم باشه شب ولادت امام زمان بودازکنارپارک که گذشتیم2تاعروس بادوتاداماداونجادرحال عکس وفیلم گرفتن بودن ومنکه بعضی موقع ها فکراموبلند میگم یهو گفتم (خوش به حالشون) خیال باطلواونکه عقب کمی اونطرف ترازمن نشسته بود باتعجب به من نگاه کردتعجب(فک کنم تودلش گفت این دختره روببین ندیده عروسیه)ومن تودلم به خودم لعنت کردم که آخه دیووووونه این چی بود گفتی.البته بعدازازدواج اعتراف کردکه توی ماشین یواشکی منونگاه می کرده عینکومن اصلامتوجه اون نشدم( آفرین خانم سین باوقار)صادقانه می گم هیچ توجهی به اون نداشتم واحساسات خودموسرکوب می کردم تا اینکه یه روز نمی دونم سر چی ولی باهم بحثمون شد حسابی ومن با عصبانیت رفتم بیرونعصبانی واون به این خیال که من رفتم توی محوطه شرکت تموم جاهارو گشته بودتاازم معذرت خواهی کنه وقتی برگشت داشتم یواشکی گریه می کردمگریه گفت: شمااینجایید من همه جارودنبال شما گشتم باگریه گفتم دیگه جای من اینجا نیست ودرعین ناباوری من گفت:آخه چرا اینقدر منواذیت می کنید من به شماخیلی علاقه دارم ومن باتعجب بهش نگاه کردم تعجبانگارتاج پادشاهی رو روسرم گذاشته باشن .خلاصه خسته تون نکنم بلاخره با خانواده  اومدن خواستگاری  ومن ومیم عزیزم خرداد84 عروسی کردیم .اون شدمیم من ومن شدم سین اون

میم عزیزم:توبهترین مهربون ترین باوقارترین ودوست داشتنی ترین مرد دنیایی.  دستانت را می بوسم به خاطر این همه خوبی

خدایاشکرت به خاطر همه خوبیات .شکرت به خاطر اینکه همیشه هوامونوداری

 

جمعه ۱۳ امرداد ۱۳٩۱ | ٥:۳٤ ‎ب.ظ | خانم سین | نظرات () |

یادمه قبل ازدواجم خوراکم حل کردن مجلات جدول بودولی ازسال84 که ازدواج کردم این عادت روترک کردم.تادیروزکه مامان یکی ازدوستای دخترم یه مجله جدول آورده بودوگفت تاکلاس بچه ها تموم بشه  بیکارنمونیم وچون علاقه منودیدگفت بیاببرخونه بقیه اش روحل کن .نشون به اون نشون ازدیروز تا الان کم مونده مجله رو قورت بدم  واز بی خوابی دارم میمیرمخمیازه

آقا مااین همه سال بدون مجله جدول زندگی کردیم بازم می تونیم.

البته حل جدول خیلی خوبه نه برای من که ظرفیتش روندارم. آی سرممممممممممممممممممممممممممممممگریهگریه

برای میم عزیزم:مثل آنست که شاهرگ احساسم رازده باشی بند نمی آیددوست داشتنت.

دوشنبه ٩ امرداد ۱۳٩۱ | ٢:٤٢ ‎ب.ظ | خانم سین | نظرات () |

امروزجمعه است وطبق معمول تا11خواب بودیم .توفکر این بودم که برای افطارچی درست کنم که پدرآقای میم زنگ زدوبهش گفت ساعت 5 بیا دنبالم بریم کله پاچه بخریم وافطار دعوتین کله پاچه خونه ما ومنم که عشق کله پاچم امهوراهوراخوشمزه

واقعیتش اینه که قبل ازازدواج ووقتی سنم کمتربودبه طورفجیعی ازکله پاچه بدم می اومدخصوصا وقتی میرفتیم خونه پدربزرگم واون چون مغازه گوشت فروشی داشت غذایک یا دووعده حتما بهمون کله پاچه می دادومن ودوتاخواهرم   سبز     سبز       سبز            یادمه پدربزرگم می گفت شما نوه قصابیدوبایدعاشق کله پاچه باشیدومن الان می فهمم نوه یه قصاب بودن یعنی چی ومن بعدازازدواج یهوعاشق کله پاچه شدم اساسی

نکته اخلاقی این مطلب: الکی نگید من ازاین غذابدم میادشاید بعدها عاشق سینه چاکه همون غذابشید.

جمله عاشقانه برای آقای میم:عزیزم تماشایی ترین تصویردنیای منی تصویری صاف وشفاف به پاکی قلب مهربانت

جمعه ٦ امرداد ۱۳٩۱ | ۳:٠٤ ‎ب.ظ | خانم سین | نظرات () |

نمازروزه های همه قبول واگه در شهری هستید که هوا خوبه یادی  ازماجنوبیها هم بکنیدچون اینجا هواهوای جهنمه .به آقای میم میگم حتما خدا مارو یه سره می فرسته بهشت چون مادیگه جهنم رودیدیم. تصورکنیدما دیروزروزه بودیم آب هم ازصبح قطع بودهواهم هوای جهنمی ،دخترمم کلاس داشت منم هرچی زنگ می زدم خرابی اب میگفت ایشاا..............وصل میشه ومنکلافهنمیدونم چرا توی این مملکت بعضیا اینقدرراحت ازکنار مشکلات مردم رد میشن .خب اگه مشکلیه زود حلش کنیدنه اینکه مردم دوروزبی آبی بکشند(البته کاش فقط مشکلات مردم بی آبی بود)ساکتیه دارو کشف کردم برا مبارزه با مشکلات:خواندن ترانه همه چی آرومه غصه ها خوابیدن ...ابله      خب دیگه حرف غم وغصه بسه  یه کم حرف شادتشویقهورا                                   من واقای میم تصمیم گرفتیم هردوامسال امتحان فوق لیسانس شرکت کنیم .آقای میم درس خوندن روشروع کرده ولی من نه .دخترمونم قربونش برم امسال میره کلاس اول. امشبم افطاری دعوتیم خونه برادرآقای میم ومن ازپختن افطاری معافم. هورانیشخندنیشخند یکم حرف عشقولانه:میم من عزیزدلم ممنونم که بازبون روزه توی این هوای گرم میری سرکاروبرای آسایش ما تلاش می کنی دستانت را می بوسم ودوست دارمت به حدی که خدا می داند

چهارشنبه ٤ امرداد ۱۳٩۱ | ۱۱:٢٩ ‎ق.ظ | خانم سین | نظرات () |

مهربانیت رامرزی نیست یقین دارم فرشته ای قبل ازآفرینشت قلبت رابوسیدهقلب

دوشنبه ٢ امرداد ۱۳٩۱ | ۱۱:٠۳ ‎ق.ظ | خانم سین | نظرات () |
Design By : nightSelect.com